العلامة المجلسي

620

حياة القلوب ( فارسي )

پس آن حضرت در غضب شد وعصا را بر در زد تا هر درى كه ميان أو وفرعون بود همه گشوده شد وفرعون نظرش بر أو افتاد وگفت : بياوريد أو را . چون داخل مجلس فرعون شد ، أو در قبهء عالي نشسته بود كه هشتاد ذرع ارتفاع آن بود ، پس موسى عليه السّلام فرمود : من رسول پروردگار عالميانم بسوى تو . فرعون گفت : علامتي ومعجزه‌اى بياور اگر راست مىگوئى . پس موسى عليه السّلام عصا را انداخت وآن دو شعبه داشت ، ناگاه اژدهاى عظيمى شد ودهان خود را گشود : يك شعبه را بر بالاى قصر گذاشت ويكى را به زير قصر . فرعون ديد كه از ميان شكمش آتش شعله مىكشد وقصد فرعون كرد ، فرعون از ترس ، جامه‌هاى خود را ملوّث كرد وفرياد به استغاثه برآورد كه : اى موسى ! بگير اژدها را ، پس بيهوش شد ! وهر كه در مجلس أو حاضر بود همه گريختند . چون آن حضرت عصا را گرفت ، فرعون به هوش بازآمد واراده كرد تصديق موسى عليه السّلام بكند وايمان بياورد به أو ، هامان وزير أو برخاست وگفت : در عين خدائى كه مردم تو را مىپرستند مىخواهى تابع بنده‌اى بشوى ؟ ! واشراف قوم فرعون نزد أو جمع شدند وگفتند : اين مرد ساحر است . ووعده كردند روز معلومى را ، وساحران را در آن روز جمع كردند كه با موسى معارضه كنند . چون ساحران ريسمانها وعصاهاى خود را افكندند وبه جادوى ايشان به حركت درآمدند ، موسى عليه السّلام عصاي خود را انداخت ، پس همهء آنها را فروبرد ، وساحران هفتاد ودو مرد بودند از پيران ايشان ، چون اين معجزهء ظاهر را مشاهده كردند همه به سجده افتادند وبه فرعون گفتند : كار موسى جادو نيست ! اگر جادو بود مىبايست ريسمانها وعصاهاى ما باقي باشد . پس موسى عليه السّلام بني إسرائيل را برداشت كه از مصر بيرون برد وفرعون أو را تعاقب كرد ، چون دريا را شكافت وبني إسرائيل به دريا رفتند فرعون با لشكرش به كنار دريا رسيدند وهمه بر اسبان نر سوار بودند ، وفرعون ترسيد از داخل شدن به دريا ، پس جبرئيل آمد وبر ماديانى سوار بود وپيش روى ايشان روان شد تا اسبان آنها هم از عقب ماديان داخل دريا